پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - ملاصدرا، بينش انتقادى و تاملات سياسى - لک زایی شریف

ملاصدرا، بينش انتقادى و تاملات سياسى
لک زایی شریف

صدرالدين محمد بن ابراهيم قوام شيرازى، مشهور به صدرالمتألهين، با تأليف اثر بسيار مهم خود »الحكمة المتعالية فى اسفار العقلية الاربعة« و نظام و قوام بخشيدن به حكمت متعاليه، به اوج حيات پربار علمى خود دست يافت، كه اين مسئله نشان‌دهنده سعى و تلاش طاقت‌فرسايى است كه او براى بسط دانش، به‌ويژه فلسفه از خود بر جاى گذارد. البته اين سعى و تلاش مداوم ملاصدرا با تب و تاب‌ها و تبعيد خودخواسته وى همراه شد، چرا كه رقابت‌ها و حسادت‌هاى معمول ميان عالمان ظاهربين و عالمان باطن‌بين از يك سو و شرايط اجتماعى، سياسى و مذهبى زمانه از سوى ديگر و هم‌چنين وضعيت روحىِ جستجوگر، ناآرام و پرتلاطم صدرالمتألهين، از جمله دلايلى است كه موجبات پذيرش تبعيد خودخواسته از سوى وى را فراهم آورد.
البته از ميان دلايل پيش گفته جهت تبعيد خودخواسته صدراى شيرازى، وجود حسادت‌ها و رقابت‌ها در ميان طيف‌هاى مختلفى از عالمان زمانه، در صدر قرار دارد؛ زيرا برجستگى‌هاى علمى صدرالدين در علوم مختلف سرآمد بودن در دانش‌هاى معمول، و به ويژه نوآورى‌ها و ابداعات او در مسائل فلسفى و الهياتى و مشى متفاوت فلسفى وى در دوره صفويه، او را در معرض مخالفت‌ها و حسادت‌هايى قرار داد كه در نهايت براى او دردسر ساز شد، چرا كه او در آثار خود به نقل و نقد و تحليلِ جريان‌هايى از عالمان پرداخته كه در زمانه وى مى‌زيسته‌اند. در اين ميان ملاصدرا بيش از همه به دو جريان از عالمان ظاهربين و باطن‌بين مى‌پردازد: او، كه به نظر مى‌رسد خود را در شمار عالمان باطن‌بين جاى مى‌دهد، نقدهاى تند و تيزى را متوجه عالمان به اصطلاح ظاهربين و حتى عارف‌نمايان كرده است. انتقادهاى صدراى شيرازى بر اين جريان از عالمان زمانه، كه طيف گسترده‌اى از عالمان، به‌ويژه فقها و صوفيان را نيز در بر مى‌گيرد، در شرايطى رخ داده كه همزمان پديده اخبارى‌گرى نيز در حال نشو و نما بوده است. در اين ميان، چون صدرا به خوبى دريافته بود كه با حضور گسترده اين طيف در حوزه‌هاى علمى و عمومى و به ويژه حضور رو به رشد عالمان اخبارى در دستگاه سلطانى، امكان تداوم حيات عقلى- فلسفى بسيار دشوار خواهد گشت، لذا اين همه موجب شد تا نگاه‌ها و حساسيت‌ها به صدرالدين بيشتر و بيشتر شده و او در معرض اتهامات تازه‌تر قرار گيرد.
البته بايد بر نكته فوق، شرايط، اوضاع زمانه و فشارهايى كه از اين ناحيه بر صدرالمتألهين وارد مى‌شد را نيز افزود. با وجود اين فشارها و اوضاع اجتماعى، سياسى و مذهبى نامساعد، ديگر زمينه‌اى براى فعاليت علمى آزاد، آرام و همراه با امنيت براى ملاصدرا باقى نمانده بود؛ زيرا از سويى با توجه به روحيه آزادمنش و آزادانديش صدرا، كه از نوع تربيت، تحصيل و منزلت اجتماعى خانواده وى حكايت مى‌كرد، هيچ گونه سنخيتى ميان وى و نهاد سلطنت ديده نمى‌شد و از سوى ديگر، با توجه به مسلك و مرام فلسفى و عرفانى وى و هم‌چنين به دليل نگاه غالباً متفاوت موجود در جامعه كه متأثر از حضور گسترده‌تر علماى ظاهربين و رقابت آنان با عالمان باطن‌بين بوده است، عرصه حضور وى در جامعه علمى تنگ و تاريك گشته و ديگر امكان تداوم فعاليت علمى آزادانه براى وى باقى نمانده بود. از اين رو، صدرا كه به نظر مى‌رسد در پى آن بوده تا تغييرى در شرايط موجود فراهم آورد و با توجه به روحيه نازك انديش خود، ترجيح داد تا از وضعيت موجود و جامعه و شهر پر هياهوى اصفهان كناره‌گيرى كرده و به عزلت‌گزينى در كنج روستاى خوش آب و هوا و ساكت و آرام كهك قناعت نمايد؛ و در پرتو آن، از گرم كردن آتش حسادت‌ها بركنار باشد و اندوخته‌ها و تجربه‌هاى عرفانى و باطنى را ذخيره سازد.
در نهايت، چنان كه ذكر شد، صدرالمتألهين در مرحله‌اى ديگر در تلاش است تا افقى ديگر را در معرفت نفسانى بپيمايد. اين بار او بر آن است تا گام در راه پالايش نفس سركش و درون خود بپردازد. البته اين وضعيت در شرايطى رخ مى‌دهد كه روح جستوجوگر صدرالمتألهين از همه آنچه گفته آمد، در تب و تاب و رنج و عذاب بود. و او در پى راهى است تا بتواند روح آزاده و سركش خويش را بيش از گذشته در اختيار بگيرد. براى همين ترجيح مى‌دهد در اين عزلت نشينى صرفاً به مصاف با نفس خويش همت گمارد و از هياهوى معمول ميان حوزه‌هاى علمى فاصله گيرد، كه در نتيجه، در آخرين دوره حيات علمى خود، راهى تبعيدى خودخواسته مى‌گردد تا بلكه از تلاطم روحى خويش بكاهد و راه‌هاى معرفت را اين بار از طريقى ديگر به تجربه بياموزد. شايد بتوان گفت: روحيه جستوجوگر و نيز دشوارى‌ها و تلاطم‌هاى روحى ملاصدرا نقش اساسى و اصلى را در گزينش اين تبعيد خود خواسته داشته است.
گرچه به نظر مى‌رسد صدرا در مصاف با مشكلات و تب و تاب‌هاى حيات خويش با پذيرش تبعيدى خود خواسته، فضا را براى رقبا مهيا و رها كرده و با خالى كردن ميدان به كنارى پناه برده، اما با توجه به تحولات درونى وى در اين دوره و نگارش بخش‌هاى عمده‌اى از اسفار اربعة و آثار مهم ديگر مناسبترين و تأثيرگذارترين شيوه را براى بسط انديشه متعالى خويش برگزيده است؛ انديشه‌اى كه تا به امروز جستوجوگرى‌ها و تب و تاب‌هايى را فراروى مشتاقان حيات عقلى - باطنى قرار داده و صدرالمتألهين را از تبعيد خودخواسته خارج ساخته است، اما با اين وصف، برخى برآن‌اند كه ملاصدرا همچنان در تبعيد باقى بماند و انديشه وى طرح و بسط نيابد، رونق نگيرد و در محاق بماند. از اين رو، يكى از پژوهشگران معاصر از منظرى خاص بحثى را مطرح كرده و مدعى شده كه صدرالمتألهين اوج زوال انديشه سياسى است؛ چرا كه صدرا همت خود را صرف پرداختن به معاد كرده و از پرداختن به معاش غفلت كرده است! محققان ديگرى هم به تبع و تقليد از او اين گفته را ادامه داده و بر طبل ادعاى مذكور كوفتند. البته در اين ميان، مطالعات جديد و البته اندك اخير نشان داد كه مى‌توان نگاهى ديگر به آثار و آراى صدرالمتألهين شيرازى انداخت و خوانشى جديد در انديشه سياسى و فلسفه سياسى از او به عمل آورد كه در گذشته رخ ننموده است و اين خوانش، چيزى نيست جز حكمت سياسى متعاليه و به تبع، انديشه سياسى‌صدرالمتألهين و فلسفه سياسى صدرالمتألهين.
با اين حال، درباره امكان يا امتناع انديشه سياسى صدرالمتألهين سخنان گوناگونى گفته شده است، اما در پس همه اين نوشته‌ها آنچه مورد توافق اجمالى محققان اين بحث قرار گرفته اين است كه ملاصدرا داراى انديشه سياسى است و منازعه البته بر سر ادعاى فلسفه سياسى صدرالمتألهين است. اين سخن اگر درست باشد بايد انديشه سياسى وى ناظر به فلسفه‌اى باشد كه توسط او قوام و نظام يافته است، بنابراين انديشه سياسى او مبتنى بر فلسفه اوست و از آن سيراب شده و جان مى‌گيرد. از اين رو، مى‌توان از فلسفه سياسى صدرالمتألهين و فلسفه سياسى متعاليه نيز ياد كرد، اگرچه خوشايند پاره‌اى از پژوهشگران نباشد.
اگرچه انديشه سياسى او حتى از جانب مخالفين هم تا اندازه‌اى پذيرفته شده و در عين حالى كه برخى انديشه سياسى او را چيزى جز تكرار آنچه فارابى به قلم آورده است نمى‌دانند، اما با اين وصف نگارنده بر طرح اين ادعا تأكيد دارد كه صدرا نه تنها داراى انديشه سياسى است كه فراتر از آن داراى فلسفه سياسى است و مى‌توان و مى‌بايست در پى‌تدوين فلسفه سياسى او بود، ولى اين سخن از آن رو شايسته تأمل و توجه است كه متأسفانه تا كنون رجوع تفصيلى به آثار صدرا صورت نگرفته و سنخ و روش شناسى مباحث او در اين زمينه بر اساس حكمت متعاليه مورد تحليل و توجه قرار نگرفته است. از اين رو، غالب گفته‌هاى مخالفان درباره انديشه سياسى و فلسفه سياسى صدرالمتألهين از موضع و منظرى خاص صادر شده و به جرأت مى‌توان گفت كه مستند و مبتنى بر آثار و روش شناسى ملاصدرا نيست.(١)
ضمن اين كه اين اظهار نظرها از تنوع شايسته‌اى برخوردار نيست و صرف تقليد و اقتباس از گفته تعداد معدودى از پژوهشگران است كه گفته آنان نيز از دقت كافى برخوردار نيست و از موضعى خاص و به منظورى خاص مطرح شده است. به راستى كه آنچه شايسته عنوان تقليد و تكرار است، سزاوار آنانى است كه از فقدان انديشه سياسى و فلسفه سياسى ملاصدرا سخن مى‌گويند، بى‌آن كه اشرافى به مباحث حكمت متعاليه داشته باشند و يا رجوع مستقل و مبسوطى به آثار صدرا به عنوان يكى از حكماى حكمت متعاليه داشته باشند.
به هر حال بايد گفت:
اولاً، طرح مسأله امتناع انديشه سياسى صدرالمتألهين ناصواب بوده و تأكيد بر آن نشان دهنده عدم دقت و فقدان تأمل در آثار و آراى صدرا است. اندك رجوعى به آثار صدرالمتألهين نشان مى‌دهد آثار متعددى از ايشان سرشار از مباحث سياسى و اجتماعى است و ساير آثار وى نيز مى‌بايست از سر دقت و تأمل و توجه به الزامات و اقتضائات دستگاه حكمت متعاليه در مسأله سياست مورد بررسى و تأمل و مداقه قرار گيرد.
ثانياً، به نظر مى‌رسد كه بتوان در پى اثبات انديشه سياسى صدرا، از فلسفه سياسى وى هم ياد كرده و آن را مستدل نمود، چه اين كه صدرا فيلسوفى است كه به تأسيس و نظام بخشى دستگاهى فلسفى دست يازيده كه نمى‌توان گفت اين دستگاه فاقد فلسفه سياسى و تأملات سياسى فيلسوفانه است. به تعبير برخى از انديشمندان معاصر، در فلسفه، تمام فيلسوفانى »كه با نظرگاه دينى و با توجه به مبدأ و معاد به بحث پرداخته‌اند، فلسفه تاريخ و حتى نوعى فلسفه سياست و دولت، خواه ناخواه وجود دارد«.(٢) از اين رو، بنابر پاره‌اى از نظرات، مى‌توان از فلسفه سياسى صدرا دفاع كرده و آن را مستدل كرد، چه اين كه صدرا فيلسوفى است كه با نگاهى وحيانى و قرآنى نيز به مسائل مى‌نگرد و به طور كلى فلسفه وى محل تلاقى عرفان، برهان و قرآن است.
ثالثاً، حكمت متعاليه از ظرفيت شايسته‌اى براى سامان دادن به حيات سياسى و اجتماعى برخوردار است و مى‌تواند مسائل عصر ما را در قالب امروزين پاسخ گويد، كه متأسفانه اين ظرفيت تاكنون كمتر شناخته و شناسانده شده است. از اين رو، ضرورى است به اين بحث بيشتر پرداخته شود و با توجه به مسائل سياسى و اجتماعى امتداد يابد. اين‌گونه است كه مى‌توان صدرا را از تبعيدى خودخواسته خارج كرده و وارد متن و بطن اجتماع ساخت، چرا كه خود وى نيز در آخر حيات خويش با خروج از روستاى كهك و ورود به شيراز به نظر در پى امتداد سياسى و اجتماعى آن بود كه عمر وى كفايت نكرد و در دوره حاضر اين اتفاق رخ نموده است.
البته آنچه كه مطرح شد، نيازمند بحث و استدلال است و »طرح پژوهشى حكمت سياسى متعالية، كه توسط نگارنده دنبال مى‌شود، عهده‌دار انجام آن است. يادآورى اين نكته ضرورى است كه با توجه به خلأاى كه در بخش انديشه سياسى و فلسفه سياسى به چشم مى‌خورد متأسفانه با توجه به طرح زودهنگام زوال انديشه سياسى و تلقى منفى از انديشه سياسى اسلامى بيش از ديگر تلقى‌ها به نظر مى‌رسد، طرح حكمت سياسى متعاليه جايگزين مناسبى است كه در آن در كنار نگاه‌هاى منفى، نگره‌هاى ايجابى نيز طرح مى‌شود و اميد مى‌رود كه رونق بحث‌هاى انديشه سياسى و فلسفه سياسى را در پى داشته باشد.

پى‌نوشت‌ها:
١. يكى از پژوهشگران در اثرى كه تازه به طبع رسيده است به بحث روش شناسى فلسفه صدرالمتألهين پرداخته و از چنين منظرى آرا و آثار صدرا را متمايز از مكاتب پيشين برشمرده است. بنگريد به: احد فرامرز قراملكى، روش شناسى فلسفه ملاصدرا، تهران، بنياد حكمت اسلامى صدرا، ١٣٨٨.
٢. كريم مجتهدى، فلسفه در قرون وسطى، چاپ نخست، تهران، امير كبير، ١٣٧٥، ص ٨٠.